تبليغاتX
moaleme rusta
علمی آموزشی
                                    

 (با کسب اجازه از استاد شریعتمداری)

 

كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي توي يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد

نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا

تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نكشد.

 

مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش

مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور

 به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه

رسيد و بيرون آمد.

 

 

نکته مدیریتی

 

 

مشكلات زندگي مثل تلي از خاك بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو انتخاب داريم. اول اينكه اجازه

بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود.

الاغ در روبرو شدن با يك مشكل، به شكل ظاهري آن كه تهديد بود توجه نكرد بلكه با رويكرد متفاوت جنبه

فرصت آن را يافت و آز آن بهره برد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:29  توسط محمدی  | 

                                                   

                                             یا صاحب الزمان!

 

                                     

 

داستان یوسف را گفتن و شنیدن به بهانه ی توست. شرمنده ایم. می دانیم گناهان

 ما همان چاه غیبت توست. میدانیم کوتاهیها ُ نادانیهاو سستیهای ما ُ ستمهایی

است که در حق تو کرده ایم. یعقوب به پسران گفت :به جست و جوی یوسف

برخیزیدُو ما با روسیاهی و شرمندگی ُ آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم.به ما گفته اند

 اگر به جست و جوی تو برخیزیمُ نشانی از تو می یابیم. اما ای فرزند احمد!

آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم.اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در

 نوردیم ُدر می نوردیم.اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم ُ می

گذاریم.

ای یوسف زهرا! خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودندُ ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ُ

روی پریشان ما را بنگر. چهره زردمان را ببین.به ما ترحم کن که بیچاره ایم و مضطر. 

ای عزیز مصر وجود! سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است . نیازمندیم ! محتاجیم

 و در عین حال گناهکار از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن.

یابن الحسن !  برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی - هر چند اندک- آورده بودندُ

 سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند.

 

اما...

 

ای آقا!

ای کریم!

ای سرور!

ما درماندگان ُ دستمان خالی و رویمان سیاه است. آن کالای اندک را هم نداریم .

اما... نه ُ کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده ایم . دل شکستنه داریم. سفارشنامه

ای هم داریم. پهلوی شکسته ی مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

 

یا صاحب الزمان! به یقین ُ تو از یوسف مهربانتری. تو از یوسف بخشنده تری...

 

                           به فریادمان برسُ درمانده ایم...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 13:2  توسط محمدی  | 

 

 

                              زبان در مقام سپاس از  تو عاجز است ...

 

                      دوستت دارم سختکوش ترین پدر دنیا!

                               

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 4:10  توسط محمدی  | 

 

 

 

 

                  مادر جان روزت مبارک...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 4:37  توسط محمدی  | 

 سلام ای غروب غریبانه دل
 سلام ای طلوح سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
 
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
 
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
 
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
 
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
 
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه 
 
 
 خداحافظ  الزهرا /خداحافظ اقاقیا
 
(اعظم - کریمی - راضیه - سودابه - مهدیه - سهرابی - سمیه - رحیمی - غلامی - اسدی -
 
بهترین هم اتاقی های دنیا همیشه در خاطرم خواهید ماند)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:45  توسط محمدی  | 

 

 

پیمان با خدا           

 

خداوندا: تو را سپاس که قابلم دانستی و به زیارت خانه ات دعوتم کردی ،تا پاسخگوی ندای ابراهیم خلیل باشم.

 

خداوندا: تو را شکر که توفیق دادی در حریم حرمت محرم شوم، لبیک بگویم ،بر گرد خانه ات طواف کنم، هاجروار سعی صفا و مروه کنم، ودر سرزمین وحی و دیار پاکان و مهد اسلام ،روز هایی را به یاد تو سپری کنم واطاعت و بندگی را تمرین کنم.

 

خدایا، بر این نعمت تو را سپاس می گویم که در فضای معنوی مسجدالحرام تنفس کردم و گام جای گام اولیایت نهادم و کنار مقام ابراهیم نماز خواندم و آداب زیارت به جای آوردم .

روزها و شب های با صفای حرم و مسجد الحرام ،هرگز از یادم نخواهد رفت و لحظات حضور در کنار بیت الله و چرخیدن به دور مقدس ترین بقعه ی عالم و طواف بر گرد قبله ی توحید و کانون جاذبه های الهی، ارزنده ترین خاطرات من از این سفر است .

 

خداوندا : توفیق بده که گرد و غبار نیسان و غفلت بر خاطرات نورانی نیفشانم.

یاری ام کن، تا عهد بندگی را از یاد نبرم.

 

خدایا، مهربانا، معبودا،کریما!

با تو عهد می بندم دلی را که خانه ی محبت تو بود، به شیطان و نفس عماره نسپارم .

زبانی را که این ایام به ذکر تو مشغول بود، به غیبت و تهمت و دروغ نیالایم.

قول می دهم با چشمی که به کعبه ی تو نگریسته گناه نکنم و با گوشی که ندای تو را شنیده، به حرام گوش ندهم، دستی را که حجرالاسود و کعبه را لمس کرده، به سوی حرام دراز نکنم،.با پایی که به عشق تودر حریم کعبه طواف کرده و بین صفا و مروه سعی کرده و بر خاک پاک این سرزمین گام نهاده فدر پی خلاف و معصیت نروم، و دوباره با شیطان دوست نشوم ،.

پس از آنکه با احرام ،جامه ی تعلقات را کنار گذاشتم، دوباره دنیا زده نگردم،

 

خدایا ! ای خدای کعبه و مسجدالحرام، ای خدای ابراهیم و اسماعیل، ای فرستنده ی قرآن، ای مبعوث کننده ی پیامب،ربا تو عهد می بندم که صفا و معنویت این ایام را با گناه و غفلت از بین نبرم .

 

خداوندا پیمانم را بپذیر و بر این میثاق، شاهد باش.

توفیق بده که بر این عهد و پیمان استوار بمانم، در راه دین و بندگی و محبت اهل بیت و عشق ولایت و انتظار مهدی (عج)، سست نشوم و وسوسه های شیطان مرا از تو غافل نسازد و فراموش نکنم که بنده ام تو مولای منی و از بنده، چه انتظاری در برابر مولاست، جز اطاعت و تسلیم؟!

 

خدایا، یاورم باش تا باورم از دست ندهم،

 

نصیرم باش، تا اسیر نشوم،

 

روزی کن، تا دوباره به زیارت خانه ات بیایم.

                                 

 

 

                                                               ......آمبن،.رب العالمین
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 6:41  توسط محمدی  | 

عروج به بهشت شداد      

 

(درخت یک مفهوم دارد و در یا یک مفهوم با چشم عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنی)

بوی باران به مشام می رسد و هوا پر شده از طراوت بهاری .قطره های باران بر روی پنجره های اتاق قلبم می چکدو صدای زیبایش قلبم را نوازش می دهد . بوی خاک تمام وجودم را فرا می گیرد پنجره را باز می کنم و به تماشای آب پاشی زمین توسط فرشته ها نگاه می کنم چقدر زیبا و دلنشین است خدایا با تمام وجود دوستت دارم و می دانم تنها کسی که همیشه دوستم دارد تویی . تویی که بنده ی حقیرت را با تمام گناهان در آغوش مهر و محبت خود قرار می دهی .خدایا با تمام گناهان ما آدم ها را ببخش و ما را مورد توفیق و لطف خود قرار ده . منونم از تو ای دوست داشتنی ای مهربان تر از همه ممنون که مرا به خانه ی خویش دعوت کردی واین همه سعادت دادی که پای به خانه ی تو گذارم و ای مردم پاک و ای دوستان مهربانم مرا یاری کنید با قلب های پاکتان تا نزد پروردگار خویش شرم سار نباشم اشک هایم را پاک می کنم و از این همه زیبایی خدا را سپاس می گویم.

               التماس دعا            معصومه محمدی:اردیبهشت ۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:37  توسط محمدی  | 

                 

 

 

      کعبه نزدیک است ، سکوت ، احساس ، عشق...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:55  توسط محمدی  | 

                

                                          پیام بهار

 

                                                              بهار ، آیتی از آیات صنع الهی است.

طبیعت با چهره ی شاداب ، آرام آرام به استقبال دل های با صفا و پر از معرفت و محبت شما می آید.

                   سال که "نو" می شود ، صفحه ای جدید در دفتر عمرمان گشوده می گردد.

اگر اهل دل باشیم و بتوانیم "خط خدا" را بخوانیم، برگ برگ درختان هم اوراق سبز

کتاب معرفت و شاهدی بر حیات پس از مرگ و برهانی است بر رستاخیز.

باری...

                                   قتی در بهار  همه چیز "نوگ میشود، ما چرا "نو" نشویم؟

                    مثل گل بروییم و مثل باران بباریم ، گل بیفشانیم و زمین دل و مزرعه ی زندگی را

                                                                                    طراوت ببخشیم.

                                           بکوشیم که امروزمان بهتر از دیروز شود،

                                                   و ...  فردایمان، روشن تر از امروز!

 

 

                                  سال نو مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 22:41  توسط محمدی  | 

 

او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آنها صادق نيستند.اما به فرزندم بياموزيد كه به ازاي هر شياد انسانهاي صديق هم وجود دارند.به او بگوييد در ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر با همتي هم وجود دارد.

 

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست. مي دانم كه وقت هم مي گيرد ، اما به او بياموزيد كه اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند، بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار پيدا كند.

 

به او بياموزيد كه از باحتن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر بداريد. به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد.اگر مي توانيد نقش مهم كتاب را در زندگي آموزش دهيد.

به او بگوييد تعمق كند. به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان. به گل هاي برون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند. دقيق شود.

 

به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود ، اما با تقلب به قبولي نرسد. به او ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردنكش ها ، گردنكش باشد.به عقايدش ايمان داشته باشد، حتي اگر هم خلاف او حرف بزنند.

 

به او ياد بدهيد  كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند. ارزش هاي زندگي را به فرزندم آموزش دهيد.

 

به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند.

 

به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد.به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند.اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

 

در کار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید. اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید او شجاع باشد.

 

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.توقع زیادی است اما ببینید که می توانید چه کار بکنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:12  توسط محمدی  | 

سقوط

گردنی می افراشت
 سرش از چرخ فراتر می رفت
 آسمان با همه اخترهاش
بوسه می زد بر سرانگشتش
 سکه ی خورشید
بود در مشتش ...
یک سر و گردن
 گاه
نه کم از فاصله ی کیهانی ست
 وز سرافرازی تا خواری
 جز یک سر ِ مو فاصله نیست
 او سری خم کرد
 و آسمان ، با همه اخترهاش

دور شد از سر او

هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سايه)
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3:53  توسط محمدی  | 

 (شكاف ديجيتال چيست؟) عنوان مقاله ايست كه مي خواهم پيرامونش به گرداوري مطالب بپردازم ، اميدوارم دوستان هم در اين زمينه كمك كنندو اطلاعات كسب شده در وبلاگ قرار خواهد گرفت!
فقط نظر يادتون نره!!
 
 
 
جامعه‌اطلاعاتی- هلن صديق بناي:
 
مفهوم(شكاف ديجيتال):

در دنيايي كه هر روز بيش از پيش، ارتباط افراد در فضاي مجازي شكل مي‌گيرد، بي‌شك امكان دسترسي به تكنولوژي براي ادامه چنين حياتي، اجتناب ‌ناپذير خواهد بود.

به راستي در چنين شرايطي، وضعيت 62 درصد از افراد اين كره خاكي كه در طول عمر خود حتي يك بار از تلفن استفاده نكرده‌اند و يا 40 درصد از ساكنيني كه از نعمت برق محروم اند، چه خواهد شد؟

چگونه اين افراد به فضاي مجازي شكل گرفته در عصر حاضر كه تنها در اختيار تعداد محدودي از ابرقدرت هاي رسانه‌اي است، دست خواهند يافت؟ از اين واقعيت تحت عنوان " شكاف ديجيتالي"Digital Divide ياد مي شود.

 اين اصطلاح طي ده سال گذشته كاربرد وسيعي براي بيان تغييرات گسترده در دسترسي به  فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات در سراسر جهان يافته است.

در دهه 1990 و قبل از ورود رسانه‌هاي ديجيتالي متفكران به وجود "شكاف آنالوگي" اشاره مي كردند و از اين اصطلاح وجود تمايز و تفاوت بر حسب توليد محتوا و دسترسي به فناوري‌هاي رسانه هاي سنتي نظير راديو، تلويزيون و تلفن را مراد مي كردند.

افزون بر نابرابري در دسترسي و مصرف، نابرابري هاي ساختاري در توليد هم وجود داشت كه هنوز هم به قوت خود باقي است. همين امر موجب شد كه رسانه هاي غربي با تسلط بر برنامه هاي خبري، تلويزيوني و فيلم ها در سطح جهان به تاخت و تاز در زمينه حفظ انحصار طلبي تكنولوژي ادامه دهند.

شكاف ديجيتالي چيز جديدي نيست، ولي اين اصطلاح به مرور زمان معنايي نمادين يافته و كار خود را در عرصه فناوري‌هاي جديد شروع كرده است. مباحثات اخير در خصوص نظم اطلاعات جديد و نا برابري ارتباطات و تكنولوژي برخاسته از اين اصطلاح يعني شكاف ديجيتالي است.

آلن كاوسان Alan Cawson استاد رسانه هاي ديجيتالي دانشگاه ساكس در مقاله خود با نام "فراتر از شكاف ديجيتالي"Beyond the Digital Divide  ماهيت شكاف ديجيتالي را تشريح مي كند. او در خصوص اينكه چگونه پتانسيل اينترنت مي تواند در حوزه آموزش، اقتصاد و ارتباطات بين فرهنگي ميان نيمكره شمالي وجنوبي از قوه به فعل در آيد به بحث و بررسي مي پردازد.

تعاريف
در مورد معناي اصطلاح شكاف ديجيتالي Digital Divideو شاخص هاي آن هنوز اختلاف نظر وجود دارد. شكاف ديجيتالي اصطلاحي است كه براي بيان نا برابريهاي توزيع جهاني در زمينه دسترسي به تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات است. به عبارت ديگر مي توان گفت، تا اندازه اي شكاف ديجيتالي نشانه اي از تهديد  قدرتهاي نيرومندي است كه جهان را در قرن بيست يكم به بخش هاي نابرابر از نظر دسترسي به اطلاعات تقسيم مي كنند.

به تعبيري ديگر شكاف ديجيتالي نابرابري هاي‌ موجود ميان كشور هاي مختلف‌ جهان‌ است كه از چگونگي‌ بهره گيري آنان‌ از تكنولوژي‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ در جهت‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ ناشي مي شود‌.

منبع:همشهري آنلاين

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:33  توسط محمدی  | 

                     

 

          

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:32  توسط محمدی  | 

خسته ام از این کویر


قیصر امین پور


خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر


این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر


آسمان بی هدف، بادهای بی طرف

ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر


ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان


ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر


آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح


مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر


مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان


مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر


ای مسافر غریب، در دیار خویشتن


با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر


از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی


دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر


این تویی در آن طرف پشت میله ها رها


این منم در این طرف پشت میله ها اسیر


دست خسته مرا مثل کودکی بگیر


با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر


خرداد 69

منبع :دفتر آیینه های ناگهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:31  توسط محمدی  | 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست میدارم ...

 

تو را به اندازه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم ...

 

برای خاطر عطر نان گرم ...

 

وبرفی که آب میشود ...

 

و برای خاطر نخستین گلها ...

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم ...

 

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 0:57  توسط محمدی  | 

 

                                         

          

 

یعنی قسمت میشه ما هم بریم ..........

آن لحظه ثانیه ها نیز استرس داشتند و دعا میکردند، دعا برای اینکه شاید دل همیشه بی قرار و مشتاق من نیز آرام گیرد...

اون وقت که قرعه کشی حج عمره دانشجویی تمام شد دل تو دلم نبود ...

باورم نمیشد حتی جزو ذخیره ها هم باشم ...

اما حالا که خدا خواسته ذخیره اول باشم

مطمئنا ثانیه ها و برگهای توی حیاط هم منو دعا کرده بودند...

از همه ی عزیزانی که من رو میشناسند و  حتی اونایی که نمیشناسنم

التماس دعا دارم ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:12  توسط محمدی  | 

 

 آغاز هفته پژوهش را به تمام دانش آموختگان و طالبان علم و معرفت تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:25  توسط محمدی  | 

خبر :

 

تیم والیبال مرکز الزهرا  تو مسابقات

 

ورزشی یادواره شهدای دانشجو سوم شد.

 

به درخواست دوستان این هم اسامی:

 

مریم اسلامی  (کاپیتان)

 

رباب بیگدلی

 

معصومه محمدی

 

نسیبه دمیرچیلو

 

سیده فاطمه محمدی

 

زهرا فیضی

 

بهاره چوپانی

 

فاطمه محمدی

 

معصومه سهرابی

 

فاطمه خویشتندار

 

 

                             و با مربیگری:سرکار خانم گل پیکر 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:24  توسط محمدی  | 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 

اوست خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند وآنها را تزکیه کند وکتاب وحکمت بیاموزد . (سوره مبارکه جمعه ، آیه 2 )

 

 

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.در اين مسير مقدس ، بزرگاني همچون علامه شهيد استاد مرتضي مطهري گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد . شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشری نظر میکند و   تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه را روز معلم ناميدند .

 

امام خميني (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

حضرت امام جعفر صادق (ع)  در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

حضرت امام سجاد (ع)  در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  و مي فرمايد:« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي  مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:4  توسط محمدی  | 

دانشجویان عزیز روزتون مبارک!

 

 

این گل تقدیم به دانشجو معلمان با ذوق ، با عشق!

                

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:42  توسط محمدی  | 

              

   

    خدایا !

به من  زيستني  عطا  کن

  که  در  لحظه  مرگ  بر بي ثمري  لحظه اي  که

  براي  زيستن  گذشته  است  حسرت  نخورم

  و مردني  عطا  کن  که  بر  بيهودگي اش  سوگوار  نباشم 

 

 

        (  دکتر  علی  شریعتی  )

 

 

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:4  توسط محمدی  |